کتاب "نخل" آقای "مرادی کرمانی" باصادقانه ترین لحن ترس ها، ناراحتی ها، آرزوها و شادی هایی که هنوز به دل کودک درون ما هم سرک می کشد، از دل کودکی روستایی بیان می کند. آرزوی کودکانه در غالب رشد یک درخت نخل که متعلق به مراد است شکل می گیرد و تابستان و زمستان های پی در پی همراه با آروزی مراد برای به ثمر رسیدن درخت و ترسش از آسیب دیدن درخت پیش می رود. مطلب جالب، کمیاب و مهم دیگری که در این داستان با توجه به محدودیت های قوانین نشر و اعتقادی ما وجود دارد، به بهترین شکل بیان می کند، دوستی شخصیت اول داستان مراد با همسال دختر ، یعنی گلرخ را با لحنی ساده قمیمی و واقعی مطرح می کند . این دوستی کم کم مستحکم می شود به طوریکه مراد برای نرفتن به شهر و اسیر کار نشدن به خانه آنها پناه می برد. هرچند که نهایت درخت به ثمر رسیده و مراد کنارهم نیستند اما همین درخت و امید به داشتن آن زمینه ساز شوق و هیجان و هدف داشتن مراد می شود. صداقت نوشتار بی شک عامل جذابیت داستان است.
آرمیدا جان
زبان و نحوه روایت داستان در این کتاب بسیار متفاوت است.
در نگاه اول درک داستان و شخصیت ها سخت است اما به مرور می توان با ان ارتباط برقرار کرد.در نهایت یک حس خوشایند و لطیف به ادمی دست می دهد. حسی مثل همراهی در روباهای کودکی و دنیای خیال انگیز جادوگری.
چند جمله از کتاب پم
بهترین اتفاق زندگی نوشته ماری دپلوشن .ترجمه الهه هاشمی:
1.گرانبهاترین چیز در دنیا این است که بتوان به ادم هایی تکیه کرد که دوستتان دارند.
2.وقتی عاشقیم،تصور این که روزی از هم زده شویم، سخت است.
3.چقدر خوب است برای لذت بردن حرف زدن، عشق از ان جا ناشی شد.
4.چه می شود که دست از دوست داشتن برمی داریم؟
5.از روی تجربه می دانم که جر و بحث هیچ فایده ای ندارد؟ هیچ حرفی را نمی شنود. فکر می کند همه چیز را می داند.
6.در تمام طول کودکی ام یادم نمی اید دهانش را برای گفتن چیز دیگری بجز انچه مفید و لازم تشخیص می داد،بازکرده باشد.
7.از خودم می پرسم هنوز چه حرفی برای گفتن دارند؟
8.از نگران شدن برای هرچیز دست بردار.همه چیز خیلی ساده تر از ان است که فکر می کنی.خودت می بینی.
9.برایمان دردسر می شوداگر بخواهیم برایمان دردسر شود.ولی اگر نخواهیم،اصلا این طوری نمی شود. مطمئن باش.
مریم جان
شیوا جان:
این کتاب نوعی باز افرینی از کتاب قورباغه و کرمی ست که برایمان خوانده شد اما به سبکی دیگر که این هفته این کتاب را مطالعه کردم ...محور اصلی داستان درباره ی همان کرم و قورباغه ست که با هم اشنا میشوند اما در اینجا کرم انتظاری از قورباغه ندارد و انگاه که پروانه میشود به ابگیر باز میگردد و قورباغه را نمیابد بلکه موجودی بسیار پیچیده تر به عنوان یک قورباغه ی کامل و تکامل یافته را میابد و از اون میپرسد ایا یک قورباغه ی کوچک ندیده ای و او میگوید ایا تو یک کرم کوچک را ندیده ای و پروانه پاسخ میدهد وای مرا ببخش که تو را نشناختم تو همان قورباغه ی منی ...و این داستان نوعی محبته جای گرفته در قلب را بیان میکند که با وجود ایجاد تغییرات در درون هر فردی باز هم میتوان او را دوست داشت و این دوستی ادامه پیدا کند ...
متینه جان: .
دراین کتاب که در رده ی کتابهای کودکان خردسال میباشد . کودک بهای تجربیات مستقل خود را میپردازد که به این موضوع به خوبی پرداخته شده . این کتاب مربوط به گروه سنی (الف) میباشد وانتشارات دانش تصویر آن را به چاپ رسانده است .